لینک کوتاه:
موسیقیموسیقی ایران

دوست داریم اسم موسیقی ما تلفیقی باشد

به گزارش کامینگ سون موزیک:  گروه فریاد متشکل از سه هنرمند بختیاری بزرگ‌شده در اندیمشک شامل دو برادر، عرفان و پژمان مهریزان، و فریاد برمه است که پیوند آن‌ها در جوانی از اهواز آغاز شد و در ادامه با شغل این سه نفر درآمیخته شد. آن‌ها جدا از بحث موسیقی در سینما نیز فعالیت می‌کنند.

فریاد برمه خواننده، آهنگساز و تنظیم‌کننده، عرفان مهریزان ترانه‌سرا، نوازنده گیتار و آهنگساز و پژمان مهریزان تنظیم‌کننده و نوازنده گیتار گروه فریاد هستند که نزدیک به چهار سال از تأسیس آن می‌گذرد و اولین آلبوم آن‌ها در فصل پاییز منتشر خواهد شد. با این سه نفر درباره فعالیت‌ها و برنامه‌های آتی صحبت کرده‌ایم:

لطفاً ابتدا خودتان را معرفی کنید و بگویید از چه سالی وارد موسیقی شده‌اید.

عرفان مهریزان: من از سال ۱۳۷۵ به شکل آماتور و از سال ۱۳۸۱ به شکل حرفه‌ای وارد موسیقی شده‌ام. سازی هم که می‌زنم گیتار است. عمده فعالیت‌های من در زمینه آهنگسازی و ترانه‌سرایی بوده است و در گروه موسیقی فریاد مشخصاً ترانه‌سرا هستم.

پژمان مهریزان: من موسیقی را از سال ۷۹ شروع کرده‌ام و ساز تخصصی من هم گیتار است. در گروه فریاد کار تنظیم را انجام می‌دهم و اگر لازم باشد در بخش ترانه هم فعالیت می‌کنم.

فریاد برمه: من خواننده، آهنگساز و تنظیم‌کننده گروه هستم.

گروه فریاد از کجا و چگونه شکل گرفت؟

فریاد برمه: پایه این ماجرا به سه سال و نیم یا چهار سال پیش برمی‌گردد که من به پژمان مهریزان گفتم برویم در این شاخه فعالیت کنیم. همه ما یک جورهایی مولتی آرتیست هستیم. در زمینه سینما، تدوین و فیلمسازی هم فعالیت می‌کنیم. من هفت هشت سالی بود که می‌خواستم این کار را انجام بدهم ولی یک جورهایی می‌ترسیدم. در نهایت این اتفاق در برهه‌ای شکل گرفت که خوانندگی یک ژانر شده بود و همه اسم خواننده جدید می‌آورند. این مسئله باعث ترس من شده بود ولی ترسم را به هیچ‌کس نمی‌گفتم. سه سال و نیم پیش سکوتم را شکستم و این مسئله را با پژمان مطرح کردم و کم‌کم به این نتیجه رسیدیم اشکالی ندارد که وارد این حرفه شویم. ما با طرز فکر چه گفتن مهم نیست، بلکه چگونه گفتن مهم است جلو آمدیم.

درواقع دوستی شما سه نفر قدیمی بوده و مدتی هم با همدیگر در کار سینما بوده‌اید و بعد تصمیم گرفته‌اید گروه تشکیل بدهید. درست است؟

پژمان مهریزان: وقتی دو سه نفر با هم زندگی می‌کنند و ساعات زیادی را در طول روز با هم معاشرت می‌کنند، مخصوصاً اگر علاقه‌مند به هنر باشند، این‌طور نیست که فقط به یک شاخه بپردازند. در حال حاضر عرفان کار تئاتر می‌کند و خود من کار تدوین، کلیپ‌سازی و موسیقی انجام می‌دهم. فریاد هم همین‌طور. درواقع موسیقی از مجموعه این بازخوردی که ما از جهان داریم گرفته شده است. موسیقی فقط صدا نیست، یک جهان‌بینی می‌خواهد که یک موسیقی را شکل بدهد. ما کارمان را ابتدا کم‌کم شروع کردیم و بعد به نسبت چیزی که در اطرافمان می‌دیدیم متوجه شدیم که می‌توانیم این کار را انجام بدهیم.

گروه فریاد چه سبکی را دنبال می‌کند؟

فریاد برمه: دوست داریم اسم موسیقی ما موسیقی تلفیقی باشد، اما تا جای ممکن بیشتر به سمت سازهای غربی پیشروی می‌کنیم. اگر نخواهیم این کار را انجام بدهیم، یک جورهایی کارهای آلترناتیو هم داریم. کارهای فولکلور هم انجام می‌دهیم که آن‌ها نیز موسیقی تلفیقی هستند. یعنی در جاهایی از قطعات فولکلور هم چه در خوانش و چه در نوع کلام برای شعر و آهنگسازی، تلفیق غربی صورت گرفته بود.

پژمان مهریزان: ما سه نفر بختیاری هستیم و در اهواز زندگی می‌کردیم. موسیقی بختیاری از بچگی در خون ما جاری بود و ما این موسیقی را می‌شنیدیم. لحن موسیقی بختیاری همیشه در گوش ما بوده است. وقتی از این موسیقی در سبک‌های دیگر استفاده می‌کنیم بسیار خوب می‌نشیند. درواقع ما می‌خواهیم آن لحن را به‌صورت جدیدتری زنده کنیم.

فریاد برمه: البته آثار فولکلور فقط ۲۰-۳۰ درصد مجموعه آثار ما را در برمی‌گیرد. ما یک آلبوم تماماً فولکلور را هم آهنگسازی کرده‌ایم و شعرهای آن تمام شده است و فقط باید خوانده شود. آن آلبوم احتمالاً آلبوم سوم ما خواهد بود. ما تاکنون چهار آلبوم ساخته‌ایم و کنار گذاشته‌ایم. طی این مدت ترک‌ها را بازبینی می‌کنیم و آن‌ها را با ذهنیت‌های جدید خودمان وفق می‌دهیم. غیر از ۲۰-۳۰ درصد آثارمان که فولکلور است، مابقی آ‌ن‌ها سبک‌های تماماً غربی دارند.

معمولاً درباره واژه تلفیق اختلاف نظر وجود دارد و یک عده نسبت به این واژه انتقاد دارند. در گروه شما چه سبک‌هایی با هم درآمیخته شده که آن تلفیق شکل گرفته است؟

فریاد برمه: فرض کنید شمای پای یک بوم نقاشی نشسته‌اید و یک نقاشی کشیده‌اید. کلی ظرافت، اجزا و رنگ در آن به کار برده‌اید و یک پرتره کشیده‌اید. حالا آیا می‌شود به مخاطب توضیح داد که شما اول چه‌کار کرده‌اید؟ درست است که همگی ما در اهواز زندگی کرده‌ایم ولی هر سه نفر ما از اندیمشک می‌آییم. ما به‌طور اتفاقی در اندیمشک زندگی می‌کردیم و از همدیگر خبر نداشتیم. در صورتی که خانه این دو برادر در حد یکی دو خیابان با ما فاصله داشت. ما بدون این که خودمان بدانیم با هم آشنا بودیم. پس از مدتی مسیرهای ما جدا شد و ما چند سال همدیگر را ندیدیم. زمانی که من ۱۸ یا ۱۹ سالم بود دوباره همدیگر را دیدیم و پس از گذشت مدتی فهمیدیم در اندیمشک هم همسایه بوده‌ایم. در تابلوی نقاشی ما از بچگی که در اندیمشک بود تا زمان جوانی که در اهواز با هم برخورد داشتیم، اتفاقات زیادی افتاده است و ما کارهای زیادی با همدیگر انجام داده‌ایم. آن‌قدر اتفاق‌ افتاده که نمی‌توانیم بگویم چه چیزی باعث شده به تلفیق رو بیاوریم. حتی نمی‌توانیم اثبات کنیم چه چیزی باعث شد تلفیق شویم و یا زبان موسیقی خودمان را این شکلی کنیم.

پژمان مهریزان: به نظر من تلفیق، صرفاً هم‌جواری دو نوع ژانر مختلف موسیقی نیست. تلفیق بیشتر هم‌زیستی است. مثلاً اگر ما گیتار که یک ساز غربی است را کنار یک ساز دف بگذاریم، لزوماً این کار ما تلفیق محسوب نمی‌شود. فکر می‌کنم پیدا کردن آن ته‌مایه لحنی که در دو موسیقی است و نقطه اشتراک آن دو موسیقی با هم تلفیق است.

عرفان مهریزان: هر گروهی در موسیقی و یا در هنر دیگر، یک سری مؤلفه دارد که مخاطب باید منتظر آن‌ها باشد. یکی دو مؤلفه از بچگی ما وجود دارد که بعدها در دهه سوم زندگی ما نمود پیدا می‌کند. یکی از آن مؤلفه‌ها جنگ است و دیگری آن مویه‌ها، شیون‌ها و غم عمیق از دست رفتن است که برای خانواده‌های آن دوران پیش می‌آمد. ما یکی از آن خانواده‌هایی هستیم که زنده ماندیم. البته زندگی هم نمی‌کنیم، بلکه فقط نفس می‌کشیم. جنگ و از دست دادن خانواده‌ها، جز لاینفک زندگی ماست. یک جورهایی برای ما تبدیل به نوستالژی شده است. ما گاهی دلمان برای روزهای جنگ تنگ می‌شود. جنگ مثل یک چسب شد که ما را به همدیگر چسباند. من از خوبی جنگ نمی‌گویم و جنگ اتفاقات بدی دارد.

قرار است در آثاری که ما از این به بعد چه در بخش ترانه و چه در بخش آهنگسازی از شما می‌شنویم ته‌مایه‌هایی از جنوب و درآمیخته با جنگ وجود داشته باشد؟

عرفان مهریزان: من با چیزی به نام ادبیات جنگ نه موافق هستم و نه آن را می‌فهمم. جنگ هم به هر هنری که می‌خورد صدایی می‌دهد. وقتی به طبل موسیقی می‌خورد یک صدا می‌دهد و وقتی به طبل ادبیات می‌خورد یک صدای دیگر. ما نمی‌توانیم بگوییم ادبیات جنگ است. ادبیات جنگ یعنی من از جنگ بنویسم. از چه چیز جنگ بنویسم؟ از این که چطور خمپاره ساخته می‌شود بنویسم؟ اصلاً صحبت این حرف‌ها که جنگ خوب یا بد است را نمی‌کنیم. ما در آثارمان بیشتر دنبال مویه‌های جنگ هستیم. حالا این که مویه‌های جنگ چه هستند بماند تا روزی که آلبوم منتشر شود.

پژمان مهریزان: به نظر من جنگ با جنوب کاری کرد و در خانواده‌های جنوبی پتانسیلی را به وجود آورد که می‌تواند همه کار کند. می‌تواند موسیقی خلق کند و یا رمان بنویسد.

فریاد برمه: البته دردناک هم هست.

به هر حال درد جنگ از کودکی با بچه‌های جنوب ناخودآگاه آمیخته شده است.

عرفان مهریزان: هر اتفاقی یک روی مثبت دارد و یک روی منفی. من می‌گویم نمی‌خواهم از خوبی‌های جنگ بگویم ولی ممکن است جایی چیزی از جنگ بگویم که شما دلتان غنج می‌رود تا آن روزها را ببینید. من نمی‌خواهم زیاد راجع به آن صحبت کنم و فکر می‌کنم بهتر است که آن را بشنویم.

در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟

فریاد برمه: ما درواقع آلبوم‌ها را آماده کرده‌ایم و فقط ضبط استودیویی آن‌ها مانده است. اگر تا الآن کمی آهسته‌تر جلو رفته‌ایم به این خاطر بوده که اشعارمان آماده نشده بود. ما اگر راهی داشته باشد دلمان می‌خواهد خاطرات‌ خودمان را هم دست‌کاری کنیم، چه برسد به شعری که روی کاغذ پیاده می‌کنیم. من چند وقت پیش داشتم در مورد همین مسئله با پژمان حرف می‌زدم و می‌گفتم امیدوارم این کمال‌گرایی که بابت کار در ذهنمان شکل گرفته است کار دست ما ندهد. آن‌قدر داریم حساسیت نشان می‌دهیم که نکند مخاطب مثلاً این قسمت را بخواند و دچار تردید شود و یا نکند اتفاقات دیگر بیفتد. همین مسئله باعث می‌شود که کمال‌گرایی ما بیشتر و بیشتر شود، اما تا حد ممکن جلوی این حساسیت‌ها را گرفته‌ایم. سعی می‌کنیم آلبوممان تا آبان ماه منتشر شود. پیش از آن هم می‌خواهیم دو تک آهنگ و دو ویدئو اجرای زنده هم منتشر کنیم. درمجموع فکر می‌کنم در ماه‌های آینده پنج اثر از ما منتشر می‌شود.

تاکنون قطعه‌ای هم منتشر کرده‌اید؟

فریاد برمه: یک قطعه بود که خوشبختانه جلوی آن را گرفتیم و منتشرش نکردیم. ما یک کار بسیار قشنگی را انجام دادیم که نوازندگی آن بر عهده سردار سرمست بود. افراد زیادی با من صحبت کردند که همین کار را منتشر کنید ولی من نگذاشتم این اتفاق بیفتد. کار فوق‌العاده قوی بود ولی آن سوزی که باید را نمی‌رساند. با وجود این که ارادت خاصی به سردار دارم ولی خود او هم به من گفت ورژن جاز این قطعه همین‌طور است و ما اگر بخواهیم سوز بیشتری به آن اضافه کنیم، آن تلفیق باعث می‌شود که قطعه از حالت موسیقی جاز خارج شود. علاقه شخصی خودم و بچه‌ها جز بلوز است. سردار می‌گفت برای این کار نمی‌توانید هر دو را با هم داشته باشید.

پژمان مهریزان: ما کارهای زیادی داریم که ترانه و آهنگ آن آماده شده و می‌توانیم تا ۱۰ روز آینده آن را آماده انتشار کنیم ولی ما برای آثارمان یک تقسیم‌بندی انجام داده‌ایم که آن شلختگی از بین برود.

فریاد برمه: آن ترک را منتشر نکردیم چون در اصل قرار نبود ورژن جاز آن قطعه به گوش مردم برسد. ما دست نگه داشته‌ایم که آن ورژن را در آلبوم منتشر کنیم و پس از آن ورژن جاز را یا همین‌طور منتشر کنیم و یا در قالب یک کار آنپلاگد منتشر شود. خود ما دوست نداریم قطعه‌ای که می‌سازیم را گوش کنیم. اگر از آهنگ “دلم دلی” چهار نفر هم استقبال کنند باز هم به مسیر خودمان ادامه می‌دهیم چون در بد برهه‌ای استارت زدیم و این مسئله را خودمان هم می‌دانیم. یکی از آرزوهای شخصی من این است که‌ای کاش ۱۰-۱۵ سال زودتر به دنیا می‌آمدم چون شما آن موقع راحت‌تر می‌شد هنر واقعی را به نمایش بگذارید. حتی اگر می‌خواستید از درد حرف بزنید راحت‌تر بود. من زمان جنگ را ندیده‌ام ولی با ترکش‌های آن به دنیا آمده‌ام. همین مسئله باعث شد که زندگی ما با این ماجراها گره بخورد و حتی با آن خاطره‌سازی کنیم ولی نسل امروز به‌راحتی می‌گوید جنگ بوده که جنگ بوده و ما اصلاً غمی که شما دارید را درک نمی‌کنیم. بنابراین کار ما سخت‌تر می‌شود. یکی از دوستان برای کاور ترانه قطعه “دلم دلی” به من نقد داشت و می‌گفت حال مردم بد است، ای‌کاش کاوری می‌گذاشتید که حال مردم را کمی بهتر کند و مردم بتوانند با آن ارتباط بیشتری برقرار کنند. کمی تعجب کردم چون ما همیشه این چیزها را در نظر گرفته‌ایم. متعجب شدم که چرا یک عده فکر می‌کنند ما آن چیزها را در نظر نگرفته‌ایم و فقط داریم یک نمایی از آشپزی یک زن را نشان می‌دهیم. آن زن هم مادر من است. ذهنیت ما این بوده که بگوییم آن اتفاقات غمگینی که می‌افتد را رها کنید و بیایید روی زمین بنشینید تا با هم کیک بخوریم. این تصویر یک جورهایی جنوب را هم تداعی می‌کند. برای ما تفاوتی نمی‌کند که چند نفر از کار استقبال کنند چون حس می‌کنیم زیاد جالب نیست که ما دنبال این باشیم چه کسی از کار ما خوشش آمده و چه کسی خوشش نیامده است. قطعه اول ما یک جورهایی با تمام قطعه‌های ما فرق می‌کند. ما دوست داشتیم کار اولی که مخاطبان از ما می‌شنوند طوری باشد که بدانند از کجا آمده و چه سیر تکاملی در آن نهفته است. چه اتفاقاتی برای آن‌ها افتاده که شاعر می‌گوید: “مثل ظهرهای تو خالی، داغ دل می‌بندم”. درواقع هدفمان این بوده است ولی کارهای بعدی که کارهای اصلی ما محسوب می‌شوند یک جورهایی با این کار فرق می‌کنند.

بیماری کرونا چقدر به کسب و کار شما ضرر وارد کرده است؟

فریاد برمه: در مورد قسمت افسردگی آن که همه در موردش صحبت می‌کنند باید بگویم، به‌شخصه روی من تأثیر نگذاشته است چون من پیش از این ماجرا هم همیشه داخل خانه بوده‌ام. اهل بیرون رفتن نیستم و کارهایی که همیشه انجام می‌دادم را در دوران کرونا هم انجام دادم. اما اگر بخواهیم به جنبه اقتصادی آن نگاه کنیم، باید بگویم کرونا کسب و کار ما را خواباند. طبیعتاً ما در این شرایط هم می‌نشینیم آهنگسازی و تنظیم می‌کنیم و حتی شعر می‌گوییم. از طرف اطرافیان نقدهای زیادی به ما می‌شود که می‌گویند کارهای شما بسیار غمگین است، در صورتی که این‌طور نیست. ما به خاطر این که آهنگ‌های غمگین می‌گیرند سراغ چنین موسیقی نرفته‌ایم. این مسئله ذهنیت ما را دچار تزلزل می‌کند.

پژمان مهریزان: من فکر می‌کنم فارغ از این که از کجا آمده‌ایم و می‌خواهیم چه چیزی بگوییم، مهم این است که چه چیزی را به جامعه می‌دهیم. یعنی فکر کنیم که می‌خواهیم برای روح جامعه چه غذایی را آماده کنیم؟ اغلب موسیقی‌هایی که در جامعه به گوش من می‌خورد، موسیقی‌هایی است که مطمئناً کاری برای مخاطب انجام نمی‌دهند و سطح آگاهی مخاطب را حتی یک پله هم بالا نمی‌برند. به نظر من هر کسی در هر شاخه هنری که کار می‌کند باید یک سری اصول را رعایت کند. حتی اگر می‌خواهد آوانگارد هم کار کند باید یک سری اصول را رعایت کند. صرفاً این که چارچوب را بشنود و بگوید من دارم کار آوانگارد می‌کنم درست نیست. به نظر من این کارها به چیزهای زیادی پایبند است.

احساس می‌کنم از آنجایی که شما هنوز وارد بازار موسیقی نشده‌اید دچار یک وسواس هستید. این‌طور نیست؟

عرفان مهریزان: هر چقدر سن که بالاتر می‌رود آدم به اصالت خودش برمی‌گردد. همین اتفاق برای ما هم افتاده است. ما یک‌دفعه به سمت موسیقی فولکلور رفتیم. این مسئله شاخصه بالا رفتن سن است و چیز عجیبی نیست. ما دیگر آن تعجیل ۲۰ سالگی را نداریم و با طمأنینه بیشتر حرکت می‌کنیم. منتظر اتفاقات خاص و عجیب و غریب نیستیم. مثلاً این که یک قطعه‌ای را منتشر کنیم تا موج عجیبی راه بیفتد. اصلاً این اتفاق نخواهد افتاد. به هر صورت سن ما ایجاب می‌کند که کمی آهسته حرکت کنیم. شما در ۲۰ سالگی اگر بخواهید آرام حرکت کنید زجر می‌کشید ولی در سن ۳۰ سالگی خودبه‌خود کارهای شما به‌صورت آهسته پیش می‌رود. در پاسخ به سؤال شما که می‌گویید دچار وسواس شده‌اید هم باید بگویم اسم این وسواس نیست.

با شرایط فعلی دارد فکر می‌کنید لزومی برای انتشار آلبوم وجود دارد؟

فریاد برمه: بسیاری از خواننده‌ها در حال حاضر فقط تک‌آهنگ منتشر می‌کنند و به فکر انتشار آلبوم نیستند، اما اصرار ما به انتشار آلبوم به خاطر این است که خط فکری ما در آن نهفته است. فکر می‌کنم دو بار این اتفاق افتاد که ما شماره ترک‌ها را تغییر دادیم. ما با تک آهنگ نه می‌توانیم ذهنیت خودمان را به مخاطب برسانیم و نه می‌توانیم آن اتفاقی که از مجموع یک آلبوم می‌افتد را به تصویر بکشیم. اگر می‌گویم ای‌کاش ۱۰-۱۵ سال زودتر به دنیا می‌آمدیم به خاطر این است که در آن برهه حداقل دسته موسیقی خوب بیشتر جان داشت و اگر هم جاندارتر نبود، موسیقی و شعر بد هم آن‌قدر رواج نداشت.

پس از انتشار آلبوم می‌خواهید کنسرت برگزار کنید؟ آیا با برگزاری کنسرت در چنین شرایطی موافق هستید؟

فریاد برمه: بله. من می‌گویم اگر یک نفر هم مخاطب داشته باشم نگران این هستیم که نکند برای آن یک نفر طوری شعر بنویسیم و طوری اجرا کنیم که از ما ایراد بگیرد و بگوید اینجا اشتباه کردید. ما نگران همان یک نفر هم هستیم.

در پایان اگر صحبتی باقی مانده است، بفرمایید.

فریاد برمه: ما یک جورهایی داریم تمام تلاشمان را می‌کنیم. من ساعت‌ها بوده در گرما نشسته‌ام و کار کرده‌ام. خدا می‌داند که ما چقدر شب‌بیداری کشیده‌ایم و هنوز داریم می‌کشیم. من به مدت دو ماه فقط یک ساعت می‌خوابیدم. تمام این زوری که می‌زنیم به خاطر این است که دوست داریم چیز خوبی را تحویل مردم بدهیم. تمام تلاش ما به خاطر این است که دوست داریم یک کاری را به نحو احسنت به گوش مخاطب برسانیم.

عرفان مهریزان: در این برهه همه دچار سوء‌تفاهم هستند و بد برداشت می‌کنند. اگر کار درست بیرون بیاید و درست شنیده شود سوء‌تفاهم‌ها برطرف می‌شود، وگرنه مخاطب حق دارد که دچار سوء‌تفاهم شود.

پژمان مهریزان: ما همه آن چیزی که فکر می‌کنیم و پشتوانه داشتیم را داریم پیاده می‌کنیم و دوست داریم آثارمان در قالب یک آلبوم منتشر شود.

فریاد برمه: من در پایان از نیما جوان هم تشکر می‌کنم. ما از زمانی که نیما را داریم تازه فهمیده‌ایم که بخش‌هایی از شادی‌های دنیوی ما می‌تواند ادامه پیدا کند. واقعاً از این که نیما جوان در کنار ما قرار دارد خوشحال هستیم. همه ما دوستان زیادی داشتیم که تعداد آن‌ها همین‌طور کم و کمتر شد و به جایی رسید که شاید الآن تعداد دوستان ما به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. من می‌خواهم از یک شخصی هم که الآن در آمریکا حضور دارد هم تشکر کنم. هر زمانی که دچار مشکلات ذهنی می‌شدم و نمی‌خواستم کاری را پیش ببرم، او می‌نشست با من صحبت می‌کرد و به من انگیزه می‌داد تا این که بالأخره یاد گرفتم تلاش کنم. آن شخص، امیر اسدی‌کیا است که ما با هم چندین سال سابقه همکاری داشته‌ایم. امیر همیشه برای من حامی بسیار خوبی بوده است و من از او تشکر می‌کنم. هنرآنلاین

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 3 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن