نقطه آغاز آشنایی حرفهای این دو هنرمند را باید در رادیو ایران و دوران مسئولیت هنری هوشنگ ابتهاج در برنامه «گلها» جستوجو کرد. ابتهاج در سالهای پایانی دهه ۴۰ به دعوت مدیران رادیو، سرپرستی هنری این مجموعه را بر عهده گرفت و با رویکردی دقیق به انتخاب شعر و موسیقی، کوشید کیفیت ادبی و هنری برنامه را ارتقا دهد.
در همین دوره، محمدرضا شجریان که پیشتر نیز در رادیو فعالیت داشت، به عنوان یکی از صداهای شاخص برنامه تثبیت شد. بنا بر روایتهای منتشرشده در گفتوگوهای ابتهاج و خاطرات برخی موسیقیدانان آن دوره، سایه با وسواس شاعرانهاش در انتخاب شعر و توجه به ساختار موسیقایی، بستر همکاری گستردهتری با نسل تازهای از موسیقیدانان و خوانندگان، از جمله شجریان فراهم کرد.
همکاری ابتهاج و شجریان در دهه ۱۳۵۰ از چارچوب برنامههای رادیویی فراتر رفت. سایه علاوه بر انتخاب و ویرایش اشعار کلاسیک برای اجرا، سرودههای خود را نیز در اختیار آهنگسازان و خوانندگان قرار داد. شاخصترین نمونه این همکاری، تصنیف «سپیده» (با مطلع «ایران ای سرای امید») است که با آهنگسازی محمدرضا لطفی و صدای شجریان اجرا شد و در فضای اجتماعی سالهای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ به اثری ماندگار بدل شد.
این قطعه که بعدها با عنوان «سپیده» شناخته شد، بر اساس منابع موسیقی و تاریخ شفاهی آن دوره، یکی از مهمترین نمونههای پیوند شعر معاصر و موسیقی دستگاهی با مضامین اجتماعی به شمار میرود.
در میانه دهه ۱۳۶۰، بهدنبال تغییر شرایط فرهنگی و نیز برخی اختلافنظرها، مسیر حرفهای این دو هنرمند از یکدیگر جدا شد. با این حال، دوره همکاری آنها در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، در منابع پژوهشی موسیقی ایران به عنوان یکی از دورههای تعیینکننده در پیوند شعر معاصر و موسیقی دستگاهی ثبت شده است.
و اما ارتباط آن دو همانطور که اشاره شد حداقل در مقاطعی بسیار عمیق بود، تا حدی که ابتهاج در واپسین روزهای زندگی شجریان طی یک گفتوگو درباره او گفت: «شجریان برای من مثل پسرم، برادرم و مثل پدرم و اصلا مخلوط همه این مناسبات هست. خیلی او را دوست دارم و تا حد زیادی گمان میکنم این دوست داشتن متقابل است. آخرین باری که با او صحبت کردم پیرارسالها بود. یلدا به من گفت که همسر شجریان گفته که اگر این دو تا با هم تلفنی صحبت کنند در روحیه شجریان تأثیرگذار خواهد بود. یلدا هم ترتیبی داد که دیداری تصویری داشته باشیم.
«سلام آقای شجریان، سلام…» من دیدم که نمیتوانم ادامه دهم. مدام بغض کردم و او شروع کرد به حرف زدن. گفت شما همیشه برای من پدری کردید و شروع به گریه کرد. تلفن را به یلدا دادم و گفتم: «این را بگیر و دیگر هم از این کارها نکن.» بعد از این گفتوگو هم متاسفانه به کما رفت.»
او همچنین در جای دیگری درباره اخلاقیات شجریان و تاثیر او بر اشعار حافظ گفته است: «حافظ یک بیتی دارد که میگوید «هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من/ کاری که کرد دیده من، بینظر نکرد».
امکانات صوتی شجریان جنس صدای او فوقالعاده شیرین است، پاکیزه است و خودش هم حتما آدم پاکیزهای بود، نه اهل الکل، نه اهل افیون بود. او یک استثنا در هنرمندان ما بود. بعد هم کنجکاو بود. رفتیم شیراز یکی به او گفته بود در فلان قهوهخانه یکی هست آواز میخواند. یقه لطفی را گرفته بود میگفت «بریم ممدرضا ببینیم چه میخواند»؛ یعنی هر جا یک سراغی داشت میرفت یاد بگیرد.»
سایه همچنین زمانی که از او پرسیده شد آیا از زندگی خود راضی بوده است، اینگونه پاسخ داد: «من از زندگیام فوقالعاده راضی هستم. من این شانس را پیدا کردم چیزی به نام سمفونی شماره ۹ بتهوون گوش کنم. کجا میتوانستم آن را گوش کنم؟ این میز میتواند بگوید سمفونی شماره ۹ را شنیده است؟ یا بگوید من آواز ابوعطای شجریان را شنیدم؟ آن آواز باورنکردنی را، آنجا که میخواند «مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم»، کجا میتوانستم این آواز را جز در این زندگی بشنوم؟»
او در ادامه صحبتهایش درباره این آواز شجریان گفته است: «بعضی از آثار شجریان، شاهکار بود. من فکر میکنم اگر حافظ بود پا میشد و شجریان را غرق در بوسه میکرد.
او روزی نوار کاستی را به من داد و گفت آقا دیشب این کنسرت را اجرا کردیم و اصلا به من نگفته بود همچین کنسرتی دارد که این اشعار حافظ را اجرا میکند. من هیچی نگفتم. بعد روزی دیگر به لطفی گفتم من اگر میدانستم همچین کنسرتی هست جلو سالن میآمدم گردنم را کج میکردم شاید یکی دلش میسوخت من را هم راه میداد. لطفی سرخ شد و فهمید کوتاهی کرده است.»
در این قسمت میتوانید تصنیف «سپیده» با صدای محمدرضا شجریان، آهنگسازی محمدرضا لطفی و شعر هوشنگ ابتهاج را بشنوید: